تبليغاتX
فروش فوق العاده فیلمهای + 18
هر فيلم ۱۲۵۰ تومان البته تكي

 

۱۰۰     تا به بالا هم ۱۰۰۰ تومان

 

 

اينم ليست(آپدیت شد)

 

دانلود

 

تمام جزییات هم مثل فروش dvd هاي آهنگه كه در

 

تاپيكهاي قبلي توضيح دادم

نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت 8:38 قبل از ظهر توسط مهرزاد| |
آخرین عکس هر شخص قطعا می‌تواند خاطره‌های زیادی را زنده کند، به خصوص اگر شخص مورد نظر مشهور باشد یا عکس در موقعیت خاصی گرفته شده باشد:


۱- سال ۱۹۳۵: آخرین عکس وایلی پست و ویل راجرز:
«وایلی پست» اولین خلبانی بود که به تنهایی به دور دنیا سفر کرد، «ویل راجرز» کمدین هم دوست خاص و صمیمی او بود. این عکس که در آن «پست» روی بال هواپیما مشخص است، کمی قبل از آخرین پرواز آنها از فرودگاهی در آلاسکا گرفته شده است. هواپیمای آزمایشی «لاکهید» آنها، به خاطر مشکل موتور، هنگام برخاستن از زمین، دچار مشکل شد و سقوط کرد. فرودگاهی که در آن این حادثه اتفاق افتاد، به نام این دو، تغییر نام پیدا کرد.



۲- سال ۲۰۰۵: آخرین عکس جان و جکی نیل:
۱۳ ژانویه سال ۲۰۰۵، جسدهای یک زوج کانادایی به نام جان و جکی نیل در سواحل تایلند، پیدا شد. آنها دو نفر از قربانیان بیشمار سونامی ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ بودند. هفته‌ها بعد یک مرد اهل سیاتل، یک دوریین آسیب‌دیده را پیدا کرد و دور انداخت، اما کارت حافظه‌اش را نگه داشت. بعد از بازیابی اطلاعات، عکس‌های این زوج در حال تفریح در ساحل تایلند پیدا شد، در میان عکس‌ها، عکس‌هایی هم پیدا شد که نزدیک شدن امواج بزرگ سونامی را به ساحل نشان می‌داد. نکته جالب ماجرا این بود که مرد سیاتلی، این زوج را از روی عکس‌های آنها که در سایت اشخاص گمشده منتشر شده بود، شناخت و با پسرهای نیل‌ها، که در ونکوور بودند تماس گرفت، شخصا به ونکوور رفت و آخرین عکس‌های پدر و مادرشان را تحویلشان داد.



۳- سال ۱۹۵۵: آخرین عکس آلبرت اینشتین: عکسی که در زیر می‌بینید، آخرین عکسی است که از اینشتین گرفته شده است. این عکس در مارس سال ۱۹۵۵ گرفته شده است. احتمالا محل گرفته شدن عکس، نزدیک خانه اینشتین در پرینستون است. یک ماه بعد یعنی دقیقا در ۱۷ آوریل سال ۱۹۵۵، اینشتین ۷۶ ساله در نتیجه خونریزی داخلی ناشی از پاره شدن آنوریسم آئورت، درگذشت.


ثانیه‌هایی بعد از مرگ اینشتین، مغز او بدون اجازه خانواده اش برداشته شد، به این امید که دانش آینده، بتواند علت هوشمندی اینشتین را کشف کند.

۴-سال ۱۹۶۲: آخرین عکس ماریلین مونرو: خیلی‌ها عقیده دارند که عکاس چهره‌های مشهور، جورج بریس، آخرین عکس مونرو را گرفته است. ولی در واقع عکاس مجله لایف یعنی الن گرانت، آخرین عکس را از مونرو گرفت. این عکس در تاریخ ۷ جولای سال ۱۹۶۲، هنگام مصاحبه با مونرو در خانه‌اش گرفته شد. در این مصاحبه مجموعا ۶ عکس از مونرو گرفته شد که یکی از آنها را در زیر می‌بینید. کمتر از یک ماه بعد مونرو به خاطر خودکشی با «باربیتورات» درگذشت، البته شک و تردیدهایی در مورد علت مرگ مونرو وجود دارد. مصاحبه‌ای که لایف با مونرو انجام داده بود، تنها دو روز قبل از مرگش، ‌در مجله چاپ شد.



۵- سال ۲۰۰۱: آخرین عکس بیل بیگارت: بیل بیگارت یک عکاس خبری بود که حوادث ۱۱ سپتامبر را بازتاب می‌داد. او به طرز تراژیکی بعد از سقوط دومین برج تجارت جهانی درگذشت. ۴ روز بعد جسد بیگارت، از میان آوار بیرون آورده شد. دوربین‌هایی که همراه بیگارت بود به همسرش داده شد. همسر او، دوربین‌ها را به یک دوست صمیمی بیگارت داد، فیلم‌ها در دو دوربین بیگارت سالم نمانده بودند، اما با وجود اینکه دوریبن دیجیتال پوشیده شده از خاکستر بیگارت سالم باقی نمانده بود و لنزهایش خراب شده بود، کارت فلش دوربین دست‌نخورده باقی مانده بود. ۱۵۰ عکس در فلش کارت، پیدا شد. در میان این عکس‌ها، عکسی بود که در ساعت ۱۰:۲۸ و ۲۴ ثانیه، یعنی کمی قبل از سقوط دومین برح تجارت جهانی در ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه گرفته شده بود.



۶- سال ۱۹۹۷: آخرین عکس دیانا: این عکس‌، سال قبل، هنگامی که تحقیقات تازه‌ای جهت پیدا کردن علت مرگ دیانا شروع شد، منتشر شد. این عکس آخرین عکسی است که از دیانا گرفته شده است. با وجود اینکه در این عکس فقط قسمتی از موهای دایانا پیداست، اما نشریات رقابت سختی را بر سر اینکه کدامشان برای اولین بار این عکس را چاپ کنند، شروع کردند. درواقع عکس‌هایی نظیر همین عکس، باعث مرگ دیانا شدند.

این عکس در ساعت ۱۲:۲۰ صبح روز ۳۱ اگوست سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در صندلی‌های جلو، راننده هتل و محافظ «دودی فاید» نشته‌اند و در صندلی‌های عقب پرنسس دیانا و دودی فاید قرار دارند. ثانیه‌هایی بعد از گرفته شدن این عکس، مرسدس آنها با سرعت ۱۰۵ کیلومتر در ساعت وارد یک مسیر زیرگذر شد، راننده کنترل ماشین را از دست داد و با یکی از ستون‌های زیرگذر تصادف کرد.


در حالی که سرنشینان اتوموبیل، به سختی مجروح شده بودند، عکاسان همچنان به عکس‌برداری از آنها ادامه می‌داند، هنگامی که تیم اورژانس، عکاسان را دور می‌کرد، دیانا که هنوز زنده بود، نجوا می‌کرد : «تنهایم بگذارید.»

فاید بعد از تصادف بلافاصله مرد و دیانا ساعاتی بعد در بیمارستان درگذشت.


۷- سال ۱۹۷۷: آخرین عکس الویس پریسلی: این عکس، آخرین عکس موجود از پریسلی است که در صبح ۱۶ آگوست سال ۱۹۷۷ گرفته شده است. بعد از ظهر همین روز، نامزد پریسلی، پیکر بی‌جان او را در کف حمام پیدا کرد. گرچه پریسلی معتاد به داورهای آرامبخش بود، اما بعضی‌ها هم مرگ او را منتسب به واکنش آنافیلاکتیک او به داروی کدئینی می‌کنند که داندانپزشک پریسلی، یک روز قبل برای او تجویز کرده بود.



۸- سال ۱۹۴۵: آخرین عکس آدولف هیتلر: این عکس، آخرین عکسی است که از هیتلر گرفته شده است و در آن هیتلر دو روز قبل از مرگش در محوطه بیرون پناهگاه در حال بررسی خرابی‌های بمباران‌ها دیده می‌شود. دو روز بعد مردی که آلمان‌ و جهان را درگیر ۶ سال جنگ ویرانگر کرد، تصمیم گرفت به زندگی خود پایان بدهد، اما قبل از آن با معشوقه‌اش «اوا براون» ازدواج کرد و وصیت‌نامه‌اش را نوشت. در بعد از ظهر ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵ هیتلر و براون در اتاقشان خودکشی کردند، هیتلر با خوردن قرص سیانید و شلیک به سرش خودکشی کرد و براون فقط با خوردن سیانید.




۹-سال ۱۹۴۵: آخرین عکس ان فرانک: «ان فرانک»، یک دختر یهودی بود که انتشار خاطراتش از دوره‌ای که از ترس نیروهای نازی، به همراه خانواده‌اش پنهان شده بود، او را مشهور کرد.

این عکس آخرین عکسی است که از ان فرانک و خواهرش -مارگوت- موجود است. این عکس در نیمه سال ۱۹۴۲ گرفته شده است. در انتهای همین سال، مارگوت به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. «ان» به همراه خانواده‌اش پنهان شدند، اما محل اختفای آنها کشف شد و آنها به اردوگاه فرستاده شدند. مدارک نشان می‌دهند که مارگوت به خاطر سقوط از تختخواب و به سبب ضعف شدید ناشی از زندگی در کمپ نازی‌ها در گذشت و چند روز بعد هم «ان» از دنیا رفت.



۱۰- سال ۱۸۶۵: آخرین عکس آبراهام لینکلن: شک و تردیدهایی در مورد اینکه کدام عکس، ‌واقعا آخرین عکس گرفته شده از لینکلن است، وجود دارد. با این همه، تصور می‌رود که این عکس، آخرین عکس گرفته شده از وی باشد. این عکس توسط عکاسی به نام «هنری ورن» گرفته شده است. یک ماه بعد از گرفته شدن این عکس، لینکلن برای دیدن نمایشی به تئاتر فورد رفت. در این زمان یک هنرپیشه شناخته شده به نام جان ویکس بوس John Wilkes Booth که جاسوس کنفدراسیون جنوب بود، پشت سر رئیس‌جمهور رفت و منظر ماند، نمایش وارد قسمت خنده‌دارش شود، به این امید که صدای بلند خنده تماشاگران، مانع از شنیده شدن صدای شلیک گلوله شود. وقتی صدای خنده بلند شد، «بوس» از اسلحه کالیبر ۴۴‌اش، به سر لینکلن شلیک کرد.


نوشته شده در شنبه 1387/08/25ساعت 8:35 قبل از ظهر توسط مهرزاد| |

 

 

از اینجا دانلود کن

نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |
روزنامه دیلی تلگراف چاپ لندن در گزارشی به معرفی «والری جارت»، مشاور نزدیک اوباما که به تازگی به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت وی در کاخ سفید منصوب شده است، پرداخت.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) این روزنامه نوشت: "«والری جارت»، دوست نزدیک و معتمد رییس جمهور جدید آمریکا که به لقب «خواهر بزرگ اوباما» شهرت دارد، هم اکنون در حال رهبری نسل جدیدی از سیاه پوستان پرنفوذ است که برای به دست گرفتن قدرت در واشنگتن آماده می شوند."

اوباما در یکی از اولین انتصابات خود، خانم «جارت» 51 ساله را به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت خویش برگزید. این تيم وظیفه نظارت بر بررسي نامزدهاي كابينه و تدارك اولين اقدامات اساسي دولت جديد را برعهده دارد.

این خانم 51 ساله، متولد شهر شیراز در ایران و از دوستان نزدیک خانوادگی اوباماست که برای سال ها بازیگر مهمی در جامعه سیاه پوستان شیکاگو بوده است.

«جارت» در امر تجارت و سرمایه گذاری ملک، دستی بر آتش دارد و 17 سال دوست و مشاور نزدیک اوباما بوده است به نحوی که گفته می شود در زمان صحبت کردن درباره رئیس جمهور جدید آمریکا «احساساتی» می شود و همچنین از او به عنوان «طرف دیگر ذهن اوباما» یاد می کنند.

به علاوه به خاطر نزدیکی بسیار به اوباما، لقب «خواهر بزرگ اوباما» را بر وی نهاده اند.

این خانم سیاه پوست به حدی به اوباما نزدیک است که می تواند پیش بینی کند اوباما برای شام چه چیزی را دوست دارد و شام یک شنبه گذشته را نیز با رییس جمهور جدید صرف کرده است.

خانم «جارت» تجربه ای در مناصب دولتی واشنگتن ندارد اما به عنوان یک رقیب جدی برای احراز پست های کابینه از جمله وزارت مسکن و حمل و نقل یا حتی مشاور ارشد کاخ سفید محسوب می شود.

اطلاعات بیشتر درباره جارت

والری بومن جارت، متولد ۱۹۵۶ میلادی، وکیل آمریکایی مقیم شیکاگو است. پدر وی، جیمز بومن، از اولین پزشکان بیمارستان نمازی شیراز بوده است. وی خاطراتش از زندگی در ایران را، «خاطراتی بسیار شیرین» توصیف می‌کند.

جارت در سال ۱۹۷۸ در رشته روانشناسی دانشگاه استنفورد موفق به کسب مدرک کارشناسی شد و سپس دکترای خود را در رشته حقوق در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه میشیگان دریافت کرد.

برخی نشریات و رسانه های ایالات متحده آمریکا وی را بانفوذترین مشاور باراک اوباما معرفی می‌کنند.

جارت دارای دختری به نام لورا است که هم‌اکنون در حال تحصیل در رشته حقوق دانشگاه هاروارد است.
نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |
 

برای سالار خان

 

دانلود

نوشته شده در جمعه 1387/08/17ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |
زندگی باراک اوباما به روایت تصویر


1- باراک اوباما نخستین آمریکایی سیاهپوست در تاریخ این کشور است که به مقام ریاست جمهوری دست می یابد.


2- باراک حسین اوباما روز 4 اوت سال 1961 در شهر هونولولو، ایالت هاوایی آمریکا ، از یک پدر سیاهپوست کنیایی، که او نیز باراک ن اوباما نام داشت، و یک مادر سفیدپوست آمریکایی، آن دانهام ،متولد شد.



3-باراک اوبامای پدر از قوم لیو بود که در کنیا و مناطق شرق اوگاندا و شمال تانزانیا سکونت دارند و یکی از اقلیت های قومی اصلی در کنیا محسوب می شوند.



4-مادر باراک اوباما پس از جدایی از همسر اول خود، در سال 1967 با یک دانشجوی اندونزیایی ازدواج کرد و همراه پسر خود عازم اندونزی شد و باراک اوباما تا سن ده سالگی در آن کشور سکونت داشت.





5- باراک اوباما تا سن ده سالگی دراندونزی به مدرسه می رفت اما در سال 1971 به هاوایی و نزد پدر و مادر بزرگ مادری خود بازگشت.





6-باراک اوباما پس از خاتمه تحصیل در هاروارد و کسب درجه دکترای حقوق در سال 1991، به شیکاگو بازگشت و ضمن کار در زمینه های مختلف حقوقی و دانشگاهی، به فعالیت های سیاسی نیز روی آورد.



7- باراک اوباما در سال 1989 با میشل رابینسون در شیکاگو آشنا شد و در سال 1992 با او ازدواج کرد.





مدلین دانهام ، مادر بزرگ اوباما در شب انتخابات در سن هشتاد سالگی در گذشت

تشكرها
نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/16ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط مهرزاد| |
فيلم «درخشش»، ساخته‌ «استنلي كوبريك» عنوان ترسناك‌ترين فيلم تاريخ سينماي جهان را به خود اختصاص داد.



مجله‌ سينمايي «اينترتينمنت ويكلي» در تازه‌ترين شماره خود با نظرسنجي از منتقدين، كارگردانان و علاقه‌مندان سينما، فهرست 20 فيلم ترسناك تاريخ سينما را تهيه و منتشر كرد. در رتبه‌ي اول اين فهرست، فيلم «شاینینگ» محصول سال 1980 به كارگرداني «استنلي كوبريك» ديده مي‌شود. اين فيلم اقتباسي از رمان «استفن كينگ»، نويسنده انگليسي داستان‌هاي دلهره‌آور و ترسناك بوده است كه «جك نيكلسون» در آن ايفاي نقش داشته است.
رتبه دوم ترسناك‌ترين فيلم‌هاي تاريخ سينما در اختيار «جن‌گير» است. اين فيلم به كارگرداني «ويليام فردكين» محصول سال 1973 است و به گفته افرادي كه آن را تماشا كرده‌اند، تا ماه‌ها آنها را گرفتار خود كرده‌ است.
فيلم «قتل‌عام زنجيره‌اي تگزاس» محصول سال 1974 به كارگرداني «توپ هوپر» در رتبه‌ي سوم اين فهرست قرار دارد.





«سكوت بره‌ها» ساخته‌ «جاناتان دمي» (1991) با نقش‌آفريني «آنتوني هاپكينز» كه در رتبه پنجم ايستاده است، ترسناك‌ترين فيلم دهه 90 شناخته شد.
«آرواره‌ها» محصول سال 1975 به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ»، «حلقه» ساخته «گور وربينسكي» محصول 2002، «هالووين» ساخته‌ «جان كارپتنر»(1978)، «رواني» ساخته «آلفرد هيچكاك»(1960)، «هفت» ساخته‌ «ديويد فينچر»(1995)، «بچه رزماري» ساخته‌ «رومن پولانسكي»(1968)، «مرده شرير» ساخته «سام ريمي»(1982)، «20روز بعد» ساخته «دني بويل»(2003) و «كري» ساخته «برايان دي پالما»(1976) ديگر فيلم‌هاي ترسناك تاريخ سينما هستند كه در اين فهرست قرار گرفته‌اند
HE3AM GH is online now گزارش پست خلاف  
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |

 

هر فيلم ۱۲۵۰ تومان البته تكي

 

۱۰۰     تا به بالا هم ۱۰۰۰ تومان

 

 

اينم ليست(آپدیت شد)

 

دانلود

 

تمام جزییات هم مثل فروش dvd هاي آهنگه كه در

 

تاپيكهاي قبلي توضيح دادم

نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !
همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد
و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...
نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط مهرزاد| |
سلام

با دریافت این برنامه میتونین به راحتی از فیلترها عبور کنید

 

دانلود

نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط مهرزاد| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir